قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4613
تاريخ الفي ( فارسى )
وى جمع شدند . امير ولى عزيمت تسخير شهر استرآباد نمود . ابو بكر شاسمانى « 1 » كه حاكم استرآباد بود و به غايت ظالم بود - چنان كه يك مرتبه چهل مغول را به وقت عمارت قلعهاى به نظرش درآوردند حكم كرد كه همه را زنده در ميان ديوار درآوردند و به گل گرفتند - با دو هزار سوار با امير ولى محاربه كرد و شكست يافت . حاكم سربداران « 2 » پنج هزار سوار به كمك ابو بكر شاسمانى به جنگ ولى فرستاد . ايشان به موضع سلطان روس فرودآمدند . چون مردم امير ولى كم بودند ، امير حكم كرد كه زنان نيز دستارها بر سر نهادند كه در نظر غنيم لشكر بسيار نمايد . چون طالع ولى قوى بود ، وقتى كه از طرفين صفها آراسته شد ، اضطرابى در سربداران پيدا شد . مردم ولى فرياد برآوردند كه « تات قاشتى » « 3 » يعنى « تاجيكان گريختند » « 4 » و سربداران بىاستعمال سيف و سنان منهزم شدند و هركه زنده خلاص شد و به خراسان رفت آرزوى مرگ مىكرد . و ولى قوى شد و سربداران را ديگر مجال انتقام نماند . اما حال سربداران در اين سال اين است كه چون پهلوان حيدر حاكم شد ، آوازه انداخت كه به استرآباد به دفع ولى مىرويم . چون يك منزل به آن طرف كوچ كرد خواجه نصر الله اتابك لطف الله ولد امير مسعود كه در اسفراين اطاعت او نمىكرد ، عنان به طرف او گردانيد . وى حصارى شد و پهلوان به محاصره مشغول گرديد كه پهلوان حسن دامغانى با غلام خود قتلغبوقا مقرر كرد كه هرگاه دست پهلوان حيدر را به دست گيرم تو او را هلاك ساز . قتلغبوقا به موجب قرارداد زخمى بر حيدر زد و كارش را به فيصل رسانيد و نصر اللّه و حسن دامغانى ميرزا لطف الله را به حكومت برداشتند . و قضاياى امير ولى در اين ايام واقع شد . امير ولى چون در حكومت مستقل شد ، پادشاه لقمان پسر بزرگ طغاتيمور خان را طلب نمود . چون وى نزديك رسيد ، ولى كه ذوق حكومت دريافته بود ، پشيمان شد و ولىنعمتزادهء خود را با هركه با ايشان نسبتى داشت از ولايت خود عذرخواهى نمود و آهستهآهسته بسطام و دامغان و سمنان و فيروزكوه را تارى و رستمدار به ضبط خود درآورد . و احوال الوس جغتاى آن است كه اميرزاده عبد الله چون بر سرير دولت متمكّن شد ، بيان قلى « 5 » را كه پدرش پادشاه كرده بود ، بىسببى هلاك گردانيد . « 6 » امراى الوس از وى متوهم
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : ابو بكر سماسانى . - روضة الصفا و مطلع السعدين . ( 2 ) . پهلوان حسن دامغانى - روضة الصفا . ( 3 ) . م ، ش : يات قاشتى . ( 4 ) . م ، ش : بىجنگ گريخت ؛ ق : تاجيك گريخت . ( 5 ) . هر سه نسخه : پايان قلعه . وى بيان قلى اغلان بن سورغه و بن دوآخان است . ( 6 ) . روضة الصفا ( 1013 ) : « پس از او پسرش ، اميرزاده عبد الله از سمرقند آمده به جاى پدر نشست و به سمرقند رفت و بيان قلى را كه پدرش به خانى برداشته بود ، با خود برد ، اما در آنجا به زن او طمع كرده او را از ميان برد . . . » .